مير تقي الدين كاشاني
686
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
مهجور تو را طاقت استغنا نيست * باز آى كه اعتماد بر دنيا نيست امروز كه هستيم به هم خوش باشيم * فرداست كه از ما اثرى پيدا نيست * * * جان ز جورت بر لب آمد ناتوانى چند را * چند قصد جان كنى ، آزرده جانى چند را مىكشى تيغ جفا بر عاشقان خستهدل * مىكُشى هر دم به شوخى ناتوانى چند را نعمتى شد بر سر كوى وفا پامال غم * ريخت در پاى سگانش استخوانى چند را * * * بكش از بهر قتلم تيغ و از كشتن مترسانم * چه مىترسانى از تيغم كه من خود كُشتهء آنم ندارم چارهء درد تو اى دل كز غمش من هم * به حال خود گرفتارم ، به كار خويش حيرانم * * * چشم تو كه سر فتنهء خوبان جهان است * ناوك فكنى ، صفشكنى ، سخت كمان است سرو تو نهالىست كه از گلشن ناز است * لعل تو نباتىست كه از شيرهء جان است از سوزش داغ غم عشق تو چه گويم * آنجا كه عيان است چه حاجت به بيان است پنهان مكن از نعمتى آيينهء رخسار * رخسار تو آيينهء صاحبنظران است و له فى التركيب « 1 » السلام اى مظهر الطاف رب العالمين * مقتداى اهل ملّت ، ملجأ ارباب دين كاشف علم « سلونى » ، نكتهدان « لو كشف » * پادشاه كشور دانش امير المؤمنين
--> ( 1 ) . اصل : و له فى القصايد - اين تركيببند در استقبال تركيببند مولانا حسن كاشى سروده شده است .